گاهی انسانهایی پا به جهان میگذارند که با سکوتشان سخن میگویند، با تواضعشان فریاد میزنند، و با رفتنشان، ملتی را بیدار میکنند. شهید آیتالله رئیسی از همین تبار بود؛ از آنان که هیچگاه در هیاهوی سیاست گم نشدند، بلکه در طریقت ایمان، سلوک کردند. اکنون، در سالروز تلخ پروازش، تنها جسمی از او غایب است، وگرنه نامش، راهش، و مرامش، همچنان در دلها جاریست.
او مرد میدان بود؛ نه مرد قابها و شعارها. در چهرهاش زهد موج میزد و در نگاهش، اندوه مردم وطن. سینهاش صندوقخانه دردهای خاموش بود و گامهایش، خسته نمیشد از دویدن در پی عدالت.
عدالت، نام دیگر رئیسی بود
شهید رئیسی، عدالت را نه در کتیبهها و کتابها، که در کوچههای تنگ محرومیت جستوجو میکرد. برای او، عدالت یک وظیفه اخلاقی نبود، بلکه عهدی الهی بود که باید بهپای آن ایستاد. او شمشیر عدالت را نه برای نمایش، که برای نبرد با ظلم برکشید؛ بیملاحظه از جایگاهها، بیهراس از قدرتها.
او در مقام قاضی، به حق مردم اندیشید، و در جایگاه رئیسجمهور، خود را وکیل آنان دانست؛ نه حاکم بر سرنوشتشان. عدالت در قاموس او، ترازوی زندگیاش بود و قضاوتش، رنگ خدایی داشت.
جهاد، شیوه زیستنش بود
در فرهنگ شهید رئیسی، خدمت بیوقفه، عبادت بود و کار شبانهروزی، رسم عاشقی. او به میدان میرفت، بیآنکه دوربینها را به دنبال بکشد. به دل بحرانها میزد، بیآنکه منتظر نشستهای رسمی باشد. سفرهای استانیاش، آیینهای بود از همت مردی که میان مردم زیست، نه در برجهای آهنین قدرت.
برای او، پابرهنهای در سیستان، همانقدر اهمیت داشت که یک مدیر در پایتخت. بیاعتنا به رتبهها و رسمها، میان مردم بود و صدایشان را با گوش جان میشنید.
سادهزیستی، نغمهی بیکلام زندگیاش
در دنیایی که تجمل، زبان مقامات شده، او همچنان به سادگی میاندیشید و با کمترینها میزیست. خانهاش، آینه دلپاکش بود؛ بیزرق و برق، بیتفاخر. محافظان و خدمهاش، نه در خدمت یک شاه، که همراه یک خادم بودند. و او تا آخر، خادم ماند. خادم مردم، خادم ارزشها، خادم آرمانهای بلند انقلاب.
و شهادت… پاداشی از جنس نور
وقتی بالگرد زندگیاش در دل کوهها سقوط کرد، گویی آسمان، زمینی را در آغوش کشید. و مگر غیر از این است که خدا وعده داده: فَمِنهُم مَّن قَضَى نَحبَهُۥ…؟
شهید جمهور، نذرِ صدقش را با خون امضا کرد. در اوج خدمت، رفت؛ بیآنکه اندکی از بار مسئولیت بر زمین بماند. او رفت، تا بماند. او شهید شد، تا آرمان عدالت، زندهتر شود.
اینک ما ماندهایم و چراغی که افروخت
میراث شهید رئیسی، کتابی نانوشته نیست؛ سطر به سطر در دل تاریخ این سرزمین حک شده. این میراث، ما را به یاد میآورد که میتوان مدیر بود، اما مردمی؛ میتوان در رأس قدرت بود، اما از خاک برآمد؛ میتوان سیاستمدار بود، اما بینقاب.
امروز، ادامه راه شهید رئیسی، نه فقط وظیفه مسئولان، بلکه مسئولیت هر ایرانی است. راه او را باید با صداقت رفت، با توکل پیمود، و با کار جهادی زنده نگه داشت.
تا زمانی که فرزندی از این خاک، در پی عدالت برخیزد؛
تا روزی که مدیری، آستین بالا بزند برای مردم؛
تا لحظهای که مسئول، خود را خادم بداند؛
رئیسی زنده است.
- نویسنده : روحالله کریمی





Wednesday, 28 January , 2026